میخواستم سیاسی بنویسم اما بعد مثل یک موجودی ترسیدم

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


ابزار وبلاگنویسان
.

Admin Logo themebox

آتش مال حرام

نوشته شده توسط:مجید
پنجشنبه 4 شهریور 1389-09:14 ب.ظ

شخصی در مجلسی مشغول سحر و جادو بود. فرزند شیخ رجبعلی که در آن مجلس حضور  داشت نقل می کند : من جلوی کار او را گرفتم ، جادوگر هرچه کرد نتوانست کاریب انجام دهد ، سرانجام متوجه شد که من مانع کار او هستم و با التماس از من خواست که نان مرا آجر نکن ، سپس قالیچه ای گران بها به من داد.قالیچه را به خانه بردم ، هنگامی که پدرم آن را دید گفت : « این قالیچه را چه کسی به تو داده است که از آن دود و آتش  بیرون  می آید ؟! زود آن را به صاحبش برگردان » من هم آن را پس دادم .



تاریخ آخرین ویرایش:- -

خشم ، آفت نماز

نوشته شده توسط:مجید
پنجشنبه 4 شهریور 1389-11:12 ق.ظ

از شیخ رجبعلی خیاط نقل شده است : شبی حوالی غروب از نزدیک مسجدی در اوایل خیابان سیروس تهران عبور کردم ، برای درک فضیلت نماز اول وقت وارد شبستان مسجد شدم ، دیدم شخصی مشغول اقامه ی نماز است و هاله ای از نور اطراف سر او را گرفته ، پیش خود فکر کردم که بعد از نماز با او  آشنا شوم  و ببینم چه خصوصیاتی دارد که چنین حالتی در نماز برای او پدیدار شده است. پس از پایان نماز همراه او از مسجد خارج شدم ، نزدیک درب مسجد ، وی با خادم مسجد بگو مگویی پیدا کرد و به او پرخاش نمود و به راه خود ادامه داد ، پس از عصبانیت دیدم آن هاله ی نور  از روی سرش محو شد. 



تاریخ آخرین ویرایش:- -

پاداش خودداری از نگاه نامشروع

نوشته شده توسط:مجید
جمعه 29 مرداد 1389-09:42 ب.ظ

یکی از دوستان شیخ رجبعلی خیاط می گفت : با تاکسی در حال رفتن بودم ، دیدم خانمی زیبا و بسیار جذاب ایستاده ، صورتم را برگرداندم و پس از استغفار او را سوار کردم و به مقصد رساندم . روز بعد که خدمت شیخ رسیدم ، گفت: آن خانم را که نگاه کردی(نگاه حرام) و صورتت را برگرداندی و استغفار کردی ، خداوند یک قصر برایت در بهشت ذخیره کرده و یک حوری شبیه همان زن .

 



تاریخ آخرین ویرایش:- -

عصبانی نشو !!

نوشته شده توسط:مجید
پنجشنبه 28 مرداد 1389-10:35 ب.ظ

یکی از شاگردان مرحوم رجبعلی خیاط می گوید : روزی در بازار  با یکی از متدینان بحث دینی و علمی داشتم، هر چه اقامه ی دلیل کردم زیر بار نرفت ، قدری عصبانی شدم ، ساعتی بعد خدمت شیخ رسیدم ، تا مرا دید نگاهی به من کرد و فرمود :

 "با کسی تندی کردی ؟"

جریان را گفتم ، فرمود :

"دراین گونه موارد عصبانی نشو،شیوه ی ائمه اطهار را پیشه کن،اگر دیدی نمی پذیرد سخن را قطع کن"



تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 29 مرداد 1389 09:18 ب.ظ



language="javascript" src="http://abdullah.persiangig.com/box.js">